ناگفته های مولانا

سکوت قبل از کلا مه اول سکوت دوم کلام

سکوت بسیار رازها دارد!

ما اگر با محض سکوت بخواهیم مواجه شویم

اصلاً قابل مواجه نیست ما از طریق گذشتن از صدا با سکوت

ارتباط می یابیم!

وقتی ما از هیاهو و کلام به سکوت می رسیم ارجمند است

در پس گفته های بعضی ها سکوت وجود دارد در ایهام بسیار

ناگفته هاست.

در مولانا هم این امر به وفور و جود دارد مثنوی و غزلیات شمس

و شعرهای مولانا خبر از نگفته های بسیار او داردو شرح ابیات

مولانا هم همین نگفته هاست غالباً انسانها بسیار می گویند

تا آنچه را که نمی خواهندبگویند پنهان کنند!

در صورتیکه ما فکر می کنیم مثنوی و دیوان شمس تمام گفته های

مولاناست!

مولانا بعد از این همه شعر و گفته ها تخلص اش را خموش می گذارد

که تخلص اوج اعتبار و حکمت شاعر است.

مولانا این همه حرف زده تا بگوید من خموشم!

در جایی که دنیایی از گفته هاست همیشه آن اصل حرف ناگفته می ماند

هر حرفی یک دنیا سکوت دارد.

مثل اینکه یک نفر مدام یک لیوان از اقیانوس پر کند و بیرون بریزدو بگوید

این اقیانوس نیست کل مثنوی یک لیوان از اقیانوس است!

سکوت مولانا اقیانوسی ست و گفته های او همان یک لیوان!

مثنوی گفته های بلند مولاناست ولی نسبت به اقیانوس سکوت مولانا

نَمی بیش نیست!

مولانا می خواهد بگوید که نقش نگفته ها و سکوت در انسانهابیشتر از

نقش گفته های آنهاست.

سکوت ما وقتی به کلمه تبدیل می شود سقوط می کند!

مثنوی و دیوان شمس ما را به سوی ناگفته ها و سکوت

مولانا می برد.

یک دهان خواهم به پهنای فلک     تا بگو یم وصف آن رشک مَلک

تفسیری کوتاه از دیباچه مثنوی

+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و یکم مهر 1389ساعت 13:27 توسط رخزاد هاشمی |